تبليغاتX
فریاد عشق
فریاد عشق

فریاد عشق

       

 

 

به آرزوی رسیدن، گذشتم از هر آنچه آرزوی من بود، اما در نیاز تو جایی نداشت.

 

و شکستم هر چه را که مرا به رویا پیوند می داد ،اما تو در طول آن قدم بر داشتی.

 

بستم پیمانی را که با خیال تو در آن وادی نشانی از وفای تو نبود و گسستم هر عهدی

 

را که در آن مرا از نگاه تو محروم می کرد.

 

گریختم ، اما این بار نه از تو، بلکه از خودم. از دلم ،از چشمان آرزومندم و از سکوت

 

چون فریادم که فقط تو را می خواست. ولی تو در آن وجود نداشتی.

 

خورشید دوباره طلوع می کند ،ابر به باران می نشیند و باز خورشید است که با

 

فخرفروشی در بالین سرخ شفق می نشیند و آرام آرام می آرامد و در این گذر آیا

 

مرا در اندیشه ی تو راهی است؟

 

بهار می آید و تابستان می شود و پاییز در باغ حکمرانی می کند و زمستان چون

 

خرگوشی آرام می خرامد و در این بحبوحه که زندگی نام دارد همه چیز هست ،

 

                                         اما تو نیستی.

                     

 

+ نوشته شده در 2009/4/29ساعت 14:25 توسط نازنین |

سلام من نازنین متولد 30/9/1366
دانشجوی کارشناسی رشته نرم افزار
ساکن شمال همیشه سر سبز...
استان زیبای گلستان..گرگان..
بیشتر متن ها و اشعار این وبلاگ
نوشته ی خودم هست.
امیدوارم از این وبلاگ خوشتون
بیاد و نظر هم یادتون نره.
__________________
استفاده از مطالب و اشعار
این وبلاگ فقط با ذکر
نام نویسنده و منبع بلامانع است.
با تشکر

(¯`•»¤¦¤«•´¯)(¯`•»¤¦¤«•´¯)
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق یافتم
(¯`•»¤¦¤«•´¯)(¯`•»¤¦¤«•´¯)

Home
Email
Night Skin