
فریاد عشق 
در این حال و هوا ، در سکوت تنهایی ات صدای قلبت را گوش کن ....
گوش کن به صدای تپش قلبت ....
می دانم که دلتنگ منی و میدانم دلت هوایم را کرده است !
می دانم که دوستم داری و میدانم تنها به عشق من نفس میکشی!
من در قلب تو هستم و میدانم در آن قلب مهربانت چه میگذرد!
چرا دلتنگی؟ من که در قلب تو هستم عزیزم !
هر گاه دلت گرفت با قلبت درد دل کن.... من همیشه در قلبت هستم و گوش میکنم به درد دلهایت !
قلب تو خانه است ، عشق تو سرپناه من است !
گوش کن به صدای تپش قلبت ! می شنوی؟
این منم که در قلبت با فریاد به تو میگویم دوستت دارم ، دوستت دارم!
اما صدای من نامفهوم به تو میرسد ، پس حس کن که دوستت دارم !
نمیدانی در قلبت چه میگذرد ! منی که لحظه های زندگی ام را در قلب تو سپری میکنم
می دانم که در قلبت چه غوغایی برپاست...
اما تو نمیبینی و نمیدانی که بر من چه میگذرد !
تپش های قلب تو همان صدای فریاد من است که میگویم دوستت دارم دوستت دارم!
با خونی که در قلبت جاریست زنده ام و به هوای عشق و محبت تو در این قلب مهربانت نفس میکشم !
باورم کن در همین قلب عاشقت !
مرا حس کن ، گرچه میدانم تو پر از احساسات عاشقانه ای !
اگر دل تنگم شدی ، بدان که من در قلب مهربانت به خواب عاشقانه رفته ام!
به یاد من باش مرا از این خواب بیدار کن ، دلتنگی ها را از قلبت رها کن !
سکوت را بشکن ، همچو من که در قلبت با فریاد دوستت دارم سکوت را شکسته ام!
هوای قلبت گرم گرم است ،جای من در اینجا امن امن است !
گوش کن به صدای تپش قلبت ، ببین که هیچگاه از این فریاد خسته نمیشوم!
نوشته از مهدی لقمانی(غوغای عشق در دفتر عشق)
