|
|
فریاد عشق
|
فریاد عشق |
|
در انتظار رسیدن در ایستگاه قطار نشسته ام که بیایی تو از مسیر بهار و من به وسعت تردید خود می اندیشم چه شاعرانه می آیی به دیدنم این بار و انتظار سرآمد در ایستگاه قطار
+
نوشته شده در 2008/3/29ساعت 8:57 توسط نازنین
نیمه شب هنگامی که گل های صورتی باغ از نسیم بهاری ناز و کرشمه بر اندام خود می دهند و پرتو نقره فام ماه روی بسترم سایه می گستراند, در آن زمان که پهنه ی سیاه آسمان, ستاره های الماس گونه ی خویش را نمایان می کند و پر پرستو های عاشق سر بر بالین هم می نهند قلبم در اندوه فراغت اشک ریزان سیاهی را سپید می کند. هنگامی که درخشش دیدگانت آسمان ابری چشمان بی فروغم را روشن می کند قلبم سنگری می سازد تا تلالو نورانی ات را در میان دیوارهایش نگه دارد... لحظه هایم را مرور می کنم در هر گوشه این تکرار اسم تو را می جویم وقتی خسته از دست همه می نشینم کنار تنهایی خویش نگاه پر محبتت کمکم می کند گر چه از دوری این فاصله ها مایوسم از همین فاصله دور تو را می بوسم...
|
سلام من نازنین متولد 30/9/1366
دانشجوی کارشناسی رشته نرم افزار
ساکن شمال همیشه سر سبز...
استان زیبای گلستان..گرگان..
بیشتر متن ها و اشعار این وبلاگ
نوشته ی خودم هست.
امیدوارم از این وبلاگ خوشتون
بیاد و نظر هم یادتون نره.
__________________
استفاده از مطالب و اشعار
این وبلاگ فقط با ذکر
نام نویسنده و منبع بلامانع است.
با تشکر
(¯`•»¤¦¤«•´¯)(¯`•»¤¦¤«•´¯)
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق یافتم
(¯`•»¤¦¤«•´¯)(¯`•»¤¦¤«•´¯)