به باغ قسم
بی تو غنچه ها دلتنگ
و برگها
همه سال رنگ پاییزند
به باد قسم
بی تو بیدها مجنون
و سیبها
همه کال از درخت می ریزند

برای خریدن عشق هر کسی هر چه داشت آورد, دیوانه هیچ نداشت و گریست
گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است

من یک قطره ام تو یک دریا من یک پرنده ام تو آواز
من یک ابرم تو یک دریا من یک بهانه ام تو دلیل پرواز

برایت آسمانی خواهم کشید
پر از ستاره های همیشه نورانی
تو در کنار من روی ابرها
من غرق آن همه مهربانی

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت
جوهر از شیشه ذات
کاغذ از صفحه دل
نور از شمع حیات
تا نویسم همه جا
نام زیبای تو را
عشق را از دریا بیاموزیم که برای در آغوش گرفتن ساحل آرام و قرار نداره


عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني
دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم
درد دل خواهم کرد بي هيچ کلامي...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ کلامي
در آغوشت خواهم ماند بي هيچ کلامي
شايد احساسم اينگونه نميرد

يه شب قرار گذاشتيم كه اگه ستاره هاي آسمون فرد شد من تورو
ببوسمت. اگه زوج شد تو منو ببوسي ، ولي تو خوابت برد تا صبح من
بوسيدمت

آرزومه که يه روز، تو کلبه ي قشنگمون
يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي
دست بکشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات
حس کنم کنارمي ، تو آغوش گرم مني
سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه
نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه
از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم
با اين دلهاي پاکمون ، يه جشن کوچک بگيريم
